|
زندگي زيباست |
|
happiness alphabet |
خداي من !
سلام !
خداي سالهاي دور!
سلام !
دوباره آمدم
همان مزاحم هميشگي
همان دلم گرفته هاي كودكي
مرا بگير و ترد نكن
نذار بمانم من در اين بريدگي
بريدگي اي كه هر طرف
پر از غبار خستگيست
پر از سكوت بينصيب زندگيست
پر از خلاء
پر از نگاه هاي پر طمع
مرا بگير!
نگو كه اين نياز نا گشودنيست
و اين كلام آخرم :
دلم گرفته از زمين
دلم گرفته از زمان
بيا ببر مرا ببر!
از اين جهان به آن جهان
فقط همين... ٪
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 14:17 توسط ساناز |
گر بدین سان زیست باید پست گر بدین سان زیست باید پاک
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 11:25 توسط ساناز |
چه بگویم سخنی نیست
می وزد از سر امید نسیمی
لیک تا زمزمه یی ساز کند
در همه خلوت صحرا
به رهش
نارونی نیست
+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:0 توسط ساناز |