|
زندگي زيباست |
|
happiness alphabet |
و نه فرجام چنان خواهد شد
كه كسی جز تو، تو را دريابد.
تو در اين راه رسيدن به خودت ، تنهايی.
ظلمتی هست ، اگر
چشم از كوچه ياری بردار.
و فراموش كن اين كهنه خيال
نور فانوس رفيقی كه تو را دريابد!
دست ياری كه بكوبد در را
پرده از پنجره ها برگيرد ،
قفل را بگشايد.
كوله بارت بردار.
دست تنهايی خود را تو بگير.
و از آيينه بپرس
منزل روشن خورشيد كجاست؟
شوق دريا اگرت هست روان بايد بود .
ورنه در حسرت همراهی
رودی به زمين خواهی شد .
مقصد از شوق رسيدن ، خاليست .
راه ، سرشار اميد.
و بدان ، كين امروز
منتظر فردايی ست
كه تو ديروز در اميد وصالش بودی.
بهترين لحظه راهی شدنت ،
اكنون است.
لحظه را دريابيم .
باور روز ، برای گذر از شب ، كافيست .
و از آغاز ، چنان رسمی بود
كه سرانجام چنان خواهد شد ...

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:35 توسط ساناز |